تبليغاتX
حرفی از جنس زمان

حرفی از جنس زمان

 

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی

 که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه؟

+ نوشته شده در  88/11/17ساعت 9:52  توسط یلدا  | 

من خوشبختم چون ...

من خوشبختم چون خدا برای تنهایی های من حرمت قائله ، خدایی که بدها رو از زندگی من  خط می زنه و به جاشون یه دنیا خوبی می ده ، خدایی که به من دل خوش داده  و یک دنیا آرزوی قشنگ و یک  دنیا لبخند  

من خوشبختم چون شب هست و خدا هست و یک روح سبکبار 

 

+ نوشته شده در  88/10/30ساعت 10:50  توسط یلدا  | 

بهترین باش........

 اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش، ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی  را شادمانه‌تر كن.......  

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،  ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود. در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،

كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست، چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش، اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند. هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........

+ نوشته شده در  88/10/22ساعت 9:36  توسط یلدا  | 

دعا

ای یگانه

نام تو هر صبحگاهان بی بهانه

با ترانه

روی لبهایم نشسته

چشمهایم

اشکبار و خیس و خسته

ای یگانه

یاد تو آرامش من

در ترنم های تنهای شبانه

+ نوشته شده در  88/10/12ساعت 9:5  توسط یلدا  | 

اه باران

ریشه در اعماق اقیانوس دارد
شاید این گیسو پریشان کرده
بید وحشی باران.
یا نه دریایی ست گویی ، واژگونه، بر فراز شهر،
شهر سوگواران.
هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر، با تشویش:
رنگ این شب های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران؟
چشم ها و چشمه ها خشکند.
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،
هم چنان که نام ها در ننگ!
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد.
آه، باران، ای امید جان بیداران!
بر پلیدی ها که ما عمری است در گردا
ب آن غرقیم
آیا، چیره خواهی شد؟

                                      فریدون مشیری

+ نوشته شده در  88/09/24ساعت 9:5  توسط یلدا  | 

دوست

 و کسي مي گويد سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلنداي عظيم به افق هاي پر از نور اميد و خودت خواهي ديد و خودت خواهي يافت خانه ي دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ي دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...

 

+ نوشته شده در  88/09/18ساعت 11:30  توسط یلدا  | 

صبرکن

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو

 يا دل ازديدن تو سير شود بعدبرو

 اي کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پاي پرت پير شود بعد برو

 نازنينم تو اگر گريه کني بغض من نيز مي شکند

 خنده کن عشق زمين گير شود بعد برو

 يک نفر حسرت لبخند تو را ميدارد صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

 خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد باش اي نازنين خواب تو تعبير شود بعد برو ...

+ نوشته شده در  88/08/23ساعت 10:20  توسط یلدا  | 

حسین پناهی که یادش گرامی می گه:

                           دین را دوست دارم ولی از کشیشها می ترسم ،

                           قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم

+ نوشته شده در  88/08/05ساعت 11:12  توسط یلدا  | 

چقدر خوبه که همه

گذشته رو فراموش

                    حال رو غنيمت  

                          وبه فردا امیدوار باشیم

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت 9:17  توسط یلدا  | 

گفتند: آن مرد ماهي گير است، آن مرد از دريا ماهي مي گيرد.

  گفتند: آن مرد كشاورز است، آن مرد در زمين دانه مي كارد.

  جوانمرد گفت: چه نيكو كه آن مرد ماهي گير است و از دريا

 ماهي مي گيرد و چه نيكو كه آن مرد، كشاورز است

 و در زمين دانه مي كارد. اما ... نيكو تر مردي است

 كه از خشكي ماهي مي گيرد و دانه اش را در دريا مي كارد.

  و نيكوتر از اين هر دو، كسي است كه مي تواند از آب، آتش بگيرد

  و از زمين، آسمان برداشت كند. ممكن را به ممكن رساندن كار مردان

 است، اما كار جوانمردان آن است كه ناممكن را ممكن كنند

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 10:54  توسط یلدا  |